سهم من
مرا از هرچه غیر توست پاک کن، آنگاه پاکیزهام بپذیر
قرار بود كه عمری قرار هم باشیم محمدمهدی سیار پ.ن۱:مادر هر کاری کند، اهل خانه هم یاد می گیرند؛ حتی اگر شهید شود..... پ.ن۲:زهرا جان برایمان مادری کن که درد بی مادری را بر شیعیانت جز با شفاعتت مرهمی نیست. یا فاطمه اشفعی لنا عندالله.... نخستین ستاره ای بودی که در عرش به خورشید نبوت رسیدی؛ ستاره ای نیلی به رنگ جراحت آسمان و زخم زمان. ای ام ابیها! ای مهربان ترین مادر، حبیبه ی حق و شفیعه ی حشر! پدر و مادرم فدای پینه ی دست هایت باد. تو محور آسیای ایثاری و اولین علت خلقت. ای مادر رسالت و همتای ولایت! به روزهایی می اندیشیم که پس از واقعه ی عظیم غدیر، همراه با حسنین به خانه های اهل مدینه می رفتی و با بیان وحیانی خویش حجت الهی را بر غافلان، تمام می کردی و بدین سان از آغاز، حمایت از ولایت، سرلوحه ی خصایل آسمانی ات بود. صدای آهنگهای غیر مجاز آن قدر بلند است که فریادهای حاج همت لای نیزار های اروند جا می ماند و به گوش نمی رسد. بعضی ها هم برای توجیه خود در پی شواهد و اسنادی اند که ثابت کنند فاطمه هم ادکلن می زده و پوست گوزن می پوشیده. بعضی ها هم سراغ چادر وصله دار زهرا را در موزه ها می گیرند. می گویند دیگر کاخ نشینی عیب نیست. بهشت زهرا یعنی همان جایی که بی نهایت دنیا باید در آن آرامید، برای آنها محیطی غم آلود می شود و افسردگی می آورد! کاش قحطی عفت تمام می شد! کاش عملیات چریکی چمران فراموش نمی شد. متاسفانه جنگ شادی امروز بیش از روایت فتح طرفدار دارد. خیابان ها پراست از عروسکهای رنگارنگ و متحرک.... که نه درد داغ و فراق را می شناسد، نه آژیرهای حمله هوایی یادشان است و نه می دانند فقر چه طعمی دارد. شماای غنچه های نو رسیده / که زینت بخش نقش اجتماعید سراپاگوش باشید، دراین دور روزمان باهوش باشید تو ای دختر، مبادا لاله های چشم مادر زنافرمانی از دستور هایش، پراز شبنم نمایی مبادا قلب پر مهر پدر را زنا هنجاری و بی بندوباری، پر از خشم و فرودرغم نمایی پديدآورنده: اکرم السادات میرکمال منبع:گوهر کمال نقش مستورى من؛ نقش بر آب است هنوز به طرب حمل مکن سرخى رويم که ز هجر قلب آکنده ز غم، ديده پر آب است هنوز من کجا؟ يار کجا؟ طالع بيدار کجا من اسير غم او، بخت به خواب است هنوز دامنش گيرم اگر لطف خدا يار شود ليک افسوس که اين قصه سراب است هنوز سخت من طالب ديدار و تو غايب ز نظر ز آتش هجر تو اين قلب، کباب است هنوز همچو يک قطره آبيم به درياى جهان زندگى زودگذر، همچو حباب است هنوز «ناصر» از عشق تو آموخت سخن گفتن را گفتاری از آیه الله بهاء الدینی
قرآن مىگوید: همه شما سرمایهتان را از دست دادهاید، ورشكسته هستید، نیرو و چشم و دست از دست رفته است. اگر ایمان و عمل صالح دارى، به درد مىخورد. آنها كه ایمان به خدا پیدا كردند و عمل صالح انجام دادند، اگر چشم را از دست دادند، در برابر آن ایمان قلبى دارند؛ ولى گمان نكنید كه همه اعمال ما صالح است، هزار عیب دارد.
معلوم نیست كه همه اعمال صالح باشد. تمام شرق و غرب مشغول فعالیت هستند، ولى این فعالیت كتك هم مىخواهد، این كشور را آتش بزن، آن یكى را آتش بزن.
همه مشغولند ولى عمل، صالح نیست. آدم ریاكار مىخواهد در اعمالش ریاكارى كند. این كه عمل صالح نیست. این عمل از تو یك شیطان تربیت مىكند.
با این اعمال و ریاكارىها از آدمیت فاصله پیدا مىكنى. الا الذین ءامنوا و عملوا الصالحات. انبیا و اولیا، توفیقات داشتند. آنها مثل ما نبودند كه با چهار تا سلام حواسمان پرت شود، با چهار تا دستبوسى خیال كنیم خبرى هست. اگر همه جهان هم دست تو را ببوسند، همان موجودى كه بودهاى، هستى.
اگر دروغگو بودى، همان دروغگویى. وقتى عوض مىشوى كه دروغها كنار گذاشته شود، خیانتها نباشد، بازىگرىها همه تعطیل شود. تو یك آدم بازىگرى بودهاى و حالا اگر همه دنیا دست تو را ببوسند، مىخواهى بگویى من بازیگر نیستم؟ وقتى بازیگر نیستى، كه خودت را بسازى. باید دست از هوى و هوس بردارى، بنده شیطان نباشى.
تو مقاومت از شیطان خیلى بالاتر است. چرا این قدر بیچاره هستى؟ اگر خودسازى كردى، دروغ نمىگویى، معصیت خدا ندارى، تجاوز به حقوق دیگران نمىكنى.
این همه اختلافات حقوقى براى چیست؟ براى این است كه سرقت شده است، حق تضییع شده است. منتها نتوانسته است یك كشورى را بخورد، یك مغازه یا خانه یا مزرعه را خورده است.
این معنایش این نیست كه بهتر از آمریكا هستى. تو بیش از این هنر نداشتى! هنر تو این بود كه خانه مردم را به او ندهى. بیش از این زورت نرسیده است.
نه این كه آدم خوبى هستى. آدم بدى هستى. منتها قدرت تو در همین حدود بوده است كه خانهاى غصب كنى، باغى را غصب كنى، مزد یك كارگرى را بخورى.
زورت به كارگر مىرسد. كارگر را تا مزدش را به او ندهى خستگى او در نمىرود. ولى یك جور بازى سر او درمىآورى. امروز او را رد مىكنى، فردا هم رد مىكنى.
این، عمل صالح نیست. وقتى عمل، صالح است كه حقوق و حدود خدا محفوظ بماند. اگر چشمت یك نگاه بد بكند توى سرت مىخورد، خیال نكن! الآن نمىفهمى. اینها این آثار را دارد. گمان نكن زرنگى كردهاى و به محرمات الهى نگاه مىكنى و فردا خبرى نیست. این كار از تو یك شیطانى تربیت مىكند كه فردا سوسمار هم مىخورى.
خداى تعالى همه را آگاه كند و همه را موفق كند، كه خود را بسازد، نگاهش به مردم نباشد كه مردم ما را سلمان مىدانند. اگر باطن تو یك گرگ باشد و تمام شرق و غرب هم به تو نظر سلمان كنند، تو گرگ هستى. مگر وقتى كه خودت را به طورى بسازى كه گرگ نباشى، شیطنت نكنى، قلدرى نكنى و این، توفیقات الهى مىخواهد. منبع: کتاب سلوک معنوی به نقل از گروه فرهنگی مرصاد تازیانه های سلوک انقلاب اسلامی حقیقتا یک زمینه خوبی شد برای رشد ؛ حقیقتا انقلاب اسلامی باعث اعتلای پرچم اسلام شد و مسلمانان را عزت داد، به خصوص شیعه را عزیز کرد و نامش را در جهان به عنوان یک انسان باارزش معنا کرد بعد از اسلام که پیامبر عظیم الشأن به عنوان رسول الله از جانب حق تعالی زندگی دوباره به انسان بخشید وانسان را عزیز کرد انقلاب اسلامی نیز به دست امام الشهدا یک روح تازه ای به بدنه ی امت اسلامی و شیعی در سراسر جهان اسلام دمیده شد حال پس از 33 سال از این تولد آن چیزی که ارزش این انقلاب را دوچندان می کند چیزی نیست جز ایستادگی بر سر آرمان های این انقلاب ، آرمان های امام و شهدا در این شاه راه، چراغ و علمی که در دست ولی فقیه است این مسیر را میسر می کند و لاغیر و این مسیر عزم جدی می طلبد خلوص و تهذیب می طلبد و یاری خداوند متعال نباید اجازه داد فرهنگ ما سیاست ما به بی راهه برود باید راه را با بصیرت پیمود...... از خودمان می پرسم که ادعا داریم آرمان های شهدا را حفظ می کنیم، آرمان های امام عزیزمان را حفظ می کنیم، سرباز حضرت ماه هستیم و.... برای این انقلابی که بی حد و اندازه به ما ارزش داد و نام اسلام را اعتلا بخشید و هر روز مورد هجمه های روز افزون است، چه کرده ایم ؟؟؟!!!!!! میلاد ختم رسل و میلاد رئیس مذهب شیعه و تولد انقلاب اسلامی بر شما مبارک...... آیتالله عبدالله جوادی آملی در مراسم افتتاحیه حوزه علمیه دماوند پیشنهاد میکنم حتما ادامه مطلب را بخوانید که سربازان امام خمینی(ره) چطور برای اسلام جانشان را فدا کردند و الان ما سربازان امام خامنه ای چطور باید سربازی کنیم...... بسم الله الرحمن الرحیم فرازی از توبه نامه ی شهیدی سیزده ساله بارخدایا از کارهای که کرده ام به تو پناه میبرم از جمله: از این که حسد ورزیدم ..... از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم..... ازاینکه شکمم سیر بود ویاد گرسنگان نبودم ....... از اینکه مرگ را فراموش کردم....... از اینکه در راهت تنبلی وسستی کردم ..... از اینکه عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم ...... از اینکه منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند...... از اینکه برای نماز شب بیدار نشدم ...... از اینکه نشان دادم کاره ای هستم، خداکند که پست و مقام ؛پستمان نکند...... از اینکه ایمانم به بنده ات بیشتر از ایمان به تو بود...... از اینکه منتظر تعریف و تمجید دیگران بودم ، غافل از اینکه تو بهتر از دیگران مینویسی و با حافظه تری...... از اینکه از گفتن مطالب غیر لازم خودداری نکردم وپر حرفی کردم...... از اینکه در نماز حواسم جای دیگری بود....... از اینکه "خدا میبیند" را در کارهایم دخالت ندادم..... ببینید این شهید عزیزبه چه رذایلی اشاره میکند اینها تلنگری است برای من وشما که به کجا میرویم ..و چگونه.... شهیدمحمودی کلاس آموزشی ترک رذایل برایمان گذاشته ؛ ورود برای همه آزاد است بسم الله........... پیامبر (ص) بشارت بهشت را به کسی که مژده اتمام ماه صفر را به ایشان بدهد داده است؛ بشارت به اینکه ماه صفر با حزن و اندوهی که از مصيبتهاي بزرگ اهل بيت به همراه داشت به پايان رسیده و ... معروف است كه ماه صفر به خصوص چهارشنبه آخر آن نحس مىباشد، شايد اين نُحوست به جهت اوج مصيبت ماه صفر است که در دهه سوم آن با اربعين حسینی شروع مي شود و به ايام رحلت حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي(ص) و شهادت سبط اكبرش، حضرت امام حسن مجتبي (ع) و غروب خورشيد طوس، حضرت علي بن موسي الرضا (ع) ختم ميشود. بشارت به اینکه ماه صفر با حزن و اندوهی که از مصيبتهاي بزرگ اهل بيت رسول خدا (ص) به همراه داشت به پايان رسیده و ماه ربيعالاول همانگونه كه از اسم آن پيداست، بهار ماهها و ماه رحمت فرا میرسد. هرچند همین الان دلم برای هیئت ها تنگ شد ....... می ترسم محرم سال دیگه رو نتونم درک کنم ...... بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین حمد به چه معناست؟ در حمد سه معنی نهفته است: 1. معنای حمد، تعریف و تمجید و ثناگویی است.همه تعریف ها ، تعریف از خداست.در عالم هیچ چیزی نیست جز مدح او .این نگاه ، نگاه توحیدی است. «ال» در حمد به این معناست که حمدها همه برای خداست... 2. معنای دیگر حمد، تشکر و سپاس و امتنان است.اگر همه چیز در عالم از ذاتی است که مستجمع جمیع صفات وجودی است ، پس من از چه کسی میتوانم تشکر کنم؟ تشکراتی که ما از هم میکنیم نیز در واقع تشکر از خداست .همین است که میگویند:من لم یشکر المخلوق ، لم یشکر الخالق... هیچ تشکر استقلالی وجود ندارد. همه تشکرات ربط و واسطه هستند. همه عالم تجلی وجود خداست.خود همین تشکرات هم جای شکر دارد. منت خدای را عزّ وجلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت؛هر نفسی که فرو میرود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرح ذات.پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب... از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش بدر آید... 3. معنای سوم، پرستش ، کرنش و خضوع است.به این معنا که من اگر شکری میکنم و تعریفی میکنم این حمد من خاضعانه است.من در عین کوچکی و فقر دارم در برابر همه عظمت هستی کرنش میکنم.همه بزرگی عالم را به مدح وثنا گذاشته ام و با خضوع اورا پرستش میکنم. بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین بنام آن وجودی نشان دار میکنم که همه هستی است و و حمن و رحیم است.ذات واله و شیدا کننده ای که همه عالم را به رحمت رحمانیه اش عنایت میکند و لبیک گویان به رحمت رحمانیه را به رحمت رحیمیه نعمت میدهد.و من حمد میکنم این خدا را که رب است.معنای ربّرا در جلسه بعد بررسی خواهیم کرد... اسم نفسی...بروجودم داغی مینهم به همه هستی که این همه ی هستی دارای صفت رحمت است. رحمت به چه معناست؟ آن حالت عطایی را که به فقر وجودی اتفاق می افتد رحمت میگویند. بعضی میگویند همانگونه که یک بنا، بنّایی دارد این جهان هم خدایی دارد که آن را ساخته است. این نگاه ،نگاه سکولاریستی به رابطه میان خدا و جهان است. خدایی که فقط آفریننده جهان است و دخالتی در اداره آن ندارد. اما خدایی که خدای رحمان است چجور خدایی است؟ 1. خدایی که هرگاه اراده کند چیزی باشد، میشود 2. خدایی که هرگاه اراده اش بر نابودی چیزی قرار بگیرد ، نابود میشود. 3. هر موجودی که به اراده او بوجود آمده برای اینکه موجود بماند باید هر لحظه تحت توجه وجودی او باشد این عطای وجودی که به هر موجودی آن به آن دارد افاضه میشود نامش رحمت است. رحمت دوجور است: رحمت رحمانیه و رحمت رحیمیه رحمت رحمانیه آن است که خداوند لحظه به لحظه توجه وجودی خود را به موجودات عنایت میکند. لا تأخذه سنه و لا نوم... لا حول و لا قوه الا بالله... اسم نفسی ...جانم را به آن وجودی نشان دار میکنم که ذات مستجمع جمیع صفات وجودی است و توجه به این ذات ، برای من واله گی و شیدایی می آورد و وجودی که لحظه به لحظه توجه وجودیه اش را با صفت رحمانی به من عطا میکند... بسم الله الرحمن الرحیم اللهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شی ء... در همه عالم وجود اوست. آن رحمتی که آن به آن دارد به به همه ی موجودات(جماد، نبات، حیوان و انسان)افاضه میشود. رحمت رحیمیه:لبیک گویان به رحمت رحمانیه را خدا شامل رحمت رحیمیه خود میگرداند. لطف خاصی که مختص کسانی است که در مسیر خود به رحمت رحمانیه پاسخ میدهند. اگر کسی خود را تحت ولایت او قرار داد ، و در مسیر او حرکت کرد دیگر نه ترسی دارد و نه حزنی... لا خوف علیهم و لا تحزنون... لذا خداوند دو هدایت دارد ، دو رحمت و یک ضلالت. یک هدایت عام دارد که شامل همه موجودات میشود و اگر کسی به آن پاسخ داداو را هدایت خاص میکندو اگر پاسخ نداد دچار ضلالت میشود. بسم الله الرحمن الرحیم اسم اعظم خداوند است. تمام موجودات دارند از بسم الله الرحمن الرحیم استفاده میکنند.چگونه میتوانیم با استفاده از بسم الله الرحمن الرحیم کشوذمان را بسازیم و از کشورهای دیگر جلو بیفتیم؟ پشتیبان اسرائیل کیست؟ پشتیبان آمریکا کیست؟ چرا آمریکا ازما جلوتر است؟ پشتیبان همه خداست.خداوند است که همه را پشتیبانی میکند. حال این سوال پیش می آید که چگونه است که آنها پیشرفت میکنند و ما نمیکنیم؟ لیس للانسان الا ماسعی... این قانون دنیاست که هرکس تلاش کند به او میدهیم.آنها تلاش میکنند و به آنها عطا میشودبر اساس رحمانیت خداوند... در سوره اسراء خداوند میفرماید: مَنْ كَانَ يرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يصْلَاهَا مَذْمُومًا مَدْحُورًا اما کسانی هم هستند که آخرت را انتخاب میکنند و برای آن تلاش میکنند در حالیکه به آن ایمان دارند.پس تلاش آنها را پاسخ میدهیم... وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيهُمْ مَشْكُورًا اما تلاش به تنهایی کافی نیست! باید بدانیم برای چه تلاش میکنیم. باید ایمان داشته باشیم خداوند به هردو گروه عطا میکند و کسی از عطا و رحمت رحمانیه خداوند منع نمیشود... حال ما چه باید بکنیم؟ باید تلاش کنیم. اگر عقب مانده ایم و میخواهیم جبران کنیم ، باید تلاشمان را شروع کنیم. اما این تلاش تلاشی است که نشان دار است. نشان خدا را دارد.تلاشی که نشان دار بنام اوست ما را جلو میبرد با رحمت رحیمیه خداوند.با این رحمت است که از دیگران جلو می افتیم... این نوع تفسیر از دید این حقیر یک تفسیر کاملا کاربردی و به روز است و مومنین را شور خاصی می بخشد تا با یاد خداوند مسیر رشد و کمال را با کمک و لطف و رحمت رحیمیه خداوند تعالی بپیمایند.... انشاءالله تعالی این مبحث با تفسیر سوره حمد ادامه خواهد یافت.... قدس جلوهي بركت خدا و پلهي نخستين معراج انسان است و مسلمين براي دستيابي به اهداف نهايي اسلام چارهاي ندارند جز اينكه بر قدس شريف دست يابند، و راه قدس نيز از كربلاست كه ميگذرد. حضرت امام امت، ادام الله ظله الشريف، همواره بر همين معناست كه تأكيد ميورزد. وظيفهي ما عمل به تكليف است، هر چند كه اين به از بين رفتن همهي ما بينجامد _ كه البته اينچنين نخواهد شد. معناي باطني «راه قدس از كربلا ميگذرد» نيز همين است. راه ما به سوي قدس كه معرج نخستين معراج تكامل انسان است، راهي كربلايي است و راه كربلايي راهي است كه با تحمل مشقات و از خود گذشتگي همراه است. راه قدس با كاهلي و تنآسايي و دل به جيفهي بيمقدار دنيا بستن ميانهاي ندارد. راه قدس مرد جنگ ميخواهد و مرد جنگ نيز كربلايي است و كربلايي، مرد ميدان عشق است و از سختيها و مشقات و سرباختنها و جان دادنها نميهراسد. آري برادر، وقت آن رسيده است كه يك بار ديگر نشانهي تحقق وعدههاي الهي را در آنچه ميگذرد ببينيم و با يقينِ بيشتر پاي در راهي نهيم كه از كربلا به سوي قدس ميرود. "راه قدس از كربلا" و تو همهی این راه را آمدهای تا به این سرباز امام برسی. او گوشهی گمنامی خود را به هیچ قیمتی نميفروشد و حاضر نیست سخنی از خود بگوید و اگر اینچنین نبود، كه لیاقت سربازی امام را نداشت. "سرباز گمنام" بسيجي عاشق كربلاست، و كربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهرها و نامي است در ميان نامها. نه، كربلا حرم حق است و هيچكس را جز ياران امام حسين (ع) راهي به سوي حقيقت نيست. كربلا قلب زندهای است كه حیات تكاملی انسان در همهی تاریخ مدیون اوست. " سپاه ، مردم ، کربلا" كربلا، ما را نيز در خيل كربلاييان بپذير. ما ميآييم تا بر خاك تو بوسه زنيم و آنگاه روانهي ديار قدس شويم. این بیعت كه بستهایم، بیعت با موعود غایب توست و این لبیك كه به روحالله گفتهایم، تجدید پیمانی است با تو از ازل تا آدم، از آدم تا ابراهیم، از ابراهیم تا خاتم و از غدیر خم تا هل من ناصر عاشورا و از عاشورا تا به امروز. آیا هنوز هم كسی مانده است كه نداند جمهوری اسلامی نه بر رأی مردم، كه فراتر از آن، بر قلب مردم بنا شده است؟ دنیا بداند كه امت حزب الله فقط امام را و جمهوری اسلامی را ميخواهد و لاغیر، و در راه این طلب تا پای جان ایستاده است. "فقط جمهوری اسلامی" اگر غربال ابتلائات نباشد، چگونه خبیث از طیب جدا شود و چگونه انسان به كمال رسد؟ جنگ دشوارترین عرصهی ابتلای آدمی است و خلیفه را باید كه به یك چنین ابتلایی كربلایی بیازمایند. سخن از خلافت خداست كه مبرا از ضعف و نقص است و اگر نشانی از ضعف و نقص در وجود انسان بماند، قول تكوینی «انی جاعل فی الارض خلیفة») چگونه تحقق یابد؟( و اینچنین، لاجرم راه كمال انسان از میدان رزم ميگذرد. غایت خلقت جهان پرورش انسانهایی است كه در برابر شداید بر هر چه ترس و شك و تردید و تعلق است غلبه كنند و حسینی شوند. هر چند جهاد فی سبیل الله بهترین عرصهی پرورش كمالات انسانی است، اما خود از خورشید ولایت نور میگیرد. آنان كه دیروز اهل جهاد بودند، امروز هر چند در تبعیت از مقام ولایت، اهل صبر و صلاحند، اما بركات خفیهی جهاد را از یاد نبردهاند. باب جهاد اصغر مغلوق گشته است، اما باب جهاد اكبر هنوز مفتوح است. "سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین" گزیده ای از مقالات شهید سید مرتضی آوینی ادامه دارد ، انشاءالله تعالی.... دوست داشتم این پست اولین پست وبلاگم باشد تا به قولی کارم ابتر نماند.اما نشد..... باشد خداوند منان قبول کند.... بسم الله الرحمن الرحیم معنای واژه الله: اگر بخواهیم بزرگ شویم به بلندای همه ی وجود باید خود را نشان دار کنیم به نام الله. الله = ال الاه . الاه از دو ریشه گرفته شده است : اله و وله اله : ذات مستجمع جمیع صفات و کمالات وجودی است. ذاتی که همه ی وجود اوست. صفات موجود در عالم یا وجودی اند یا عدمی. مثلا نور وجودی است و تاریکی عدمی حال وقتی که میگوییم میخواهم خد را به نام الله نشان دار کنم این الله کیست؟ اله همان ذاتی است که همه ی وجود است و همه ی وجود بتمامه .یعنی همه ی صفات وجودی و هر صفتی تمام آن! حال این که من میخواهم نشان ذات جمیع صفات وجودی را بگیرم یعنی میخواهم چکار کنم؟ یکی از صفات وجودی خدا قدرت است. قدرت خداوند چقدر است ؟ حتما میگوییم بی نهایت!اما این بی نهایت یعنی چقدر؟ قدرت بی نهایت خدا را نمیتوانیم بفهمیم چون دسترسی به آن قدرت نداریم ، از ما خیلی دور است.اگر بتوانیم این صفات را وارد زندگی خود کنیم و آنها را لمس کنیم آنگاه میتوانیم با خدا رابطه منطقی برقرار کنیم! مثلا میگوییم آمریکا بزرگترین قدرت در دنیاست. همه حرف او را گوش میکنند. چرا؟ چون قدرت او را میبینند ، قدرت او برایشان قابل لمس است اما چقدر حرف خدا را گوش میدهند؟ برای درک قدرت خدا مثالی میزنیم: نسبت زمین به منطومه شمسی مثل ارزنی ست در یک اقیانوس.حال نسبت منطومه شمسی به کهکشانی که در آن در حرکت است باز مثل یک ارزن است در یک کویر و همین طور این کهکشان نسبت به کهکشان ها ی دیگر و و آن کهکشانها در آسمان اول و همینطور که پیش برویم... حالا ما در این میان چقدریم؟ از خودمان چه داریم در زندگی؟ یا ایهاالانسان، ما غرّک بربّک الکریم...چه چیز تورا در برابر پروردگارت مغرور کرد؟ یا یملک لنفسه نفعاً و لا ضرّاً و لا موتاً و لا حیاتاً و لا نشوراً ... لم یکن شیئا مذکوراً... اگر موجود به این کوچکی با آن مظهر قدرت و مرکز قدرت ارتباط برقرار کرد یعنی جان خود را با نام خدا نشان دار کرده است... سبحان ربّی الاعلی وبحمده... اگر کسی یک الله اکبر واقعی در زندگی اش بگوید دیگر ترسی از چیزی ندارد. ما چرا گاهی در زندگی خود نگران چیزهایی هستیم؟چون احساس ضعف میکنیم. میترسیم از اینکه جایی از زندگیمان لطمه بخورد.به همین دلیل است که انسان دروغ میگوید. چون میترسد!وقتی ما خود را در ارتباط با قدرت حقیقی ببینینم دیگر ترس و نگرانی معنایی ندارد.اسم نفسی... پس بینهایت یعنی این که قدرت خدا همه جا را پر کرده است نه اینکه ما آن را نمیفهمیم ونمیتوانیم آن را درک کنیم! ماهیچ نبودیم! در تک تک سلولهای ما کروموزومهایی وجود دارند.بدن انسان چند سلول دارد؟و کار هریک از اینها چیست؟ اینها کار کیست؟ چه کسی آنها را ساخته؟ و با چه قدرتی! اما همین علم ما اگر متصل به آن قدرت اصلی نباشد فقط لاشه شناسی است و ارزشی ندارد. علم ما وقتی با آن مبدأ شناسی و معاد شناسی ارتباطی نداشته باشد به هیچ نمی ارزد.اگر بخواهیم علممان واقعا اسلامی باشد باید نگاه از اویی و به اویی در آن جاری باشد... هو الاول و الاخر و الظاهر والباطن... بسم الله الرحمن الرحیم اسم نفسی بذات الله: کجاست آنکه همه جا هست؟ آنکه همه ی وجود است. هرکجا عدم است از محدودیت وجود است. سبحان الله یعنی همین!قدرت یعنی اینکه بدانیم او هست همه جا قدرت او جریان دارد... اما این ذات فقط صفت قدرت نیست.صفات دیگر هم هست: زیبایی، رحمت و... رجمت خدا چقدر است؟چه کسی بیشتر از همه به ما رحم میکند؟اصلا ما خودمان چقدر به خودمان رحم میکنیم؟ یا ارحم الراحمین... ای کسی که از همه مهربانان مهربانتری...حتی از خودم به به من مهربان تری... از رحمت خدا همین بس که او هر لحظه منتظر است که سراغ او برویم.اوست که سراغ ما می آید و میخواهد ما به سمتش برویم و خودمان را که ضایع کرده ایم درست کنیم. یا ذالمنّ و لا یمّن علیک... گویی اوست که منت ما را میکشد... هرشب جمعه ملکی ندا میدهد:آیا کسی هست که دردی داشته باشد تا آن را دوا کنیم؟آیا گناهکاری هست؟گناه آن آتشی است که ما در جان خود ایجاد میکنیم و خداوند میخواهداین آتش را در جان ما خاموش کند... این چه رحمتی است که دائما دارد بر همه موجودات عالم افاضه میشود؟که اگر کسی به این رحمت و زیبایی توجه کند واله و شیدای آن ذات میشود. ما چرا عاشق خدا نمیشویم؟چون به او توجه نمیکنیم.چون این زیبایی را درک نکرده ایم.چون ذکر نداریم. چون یک بسم الله الرحمن الرحیم واقعی نگفته ایم... بسم الله الرحمن الرحیم. اسم نفسی...وجودم را نشان دار میکنم به همه ی هستی تا انسان بی وجودی نباشم. بی صفت نباشم .انسانی باشم که دوست دارد به همه ی هستی وصل شود... اگر بسم الله الرحمن الرحیم را در جان خود آوردی ، وجودت مظهر وجود خدا میشود.کار خدایی میتوانی بکنی. بشرطی که این بسم الله الرحمن الرحیم از لبت بجانت بنشیند.برای همین است که میگویند همه ی قرآن خلاصه شده در این آیه: بسم الله الرحمن الرحیم خون حسین بن علی و یارانش همچون موجی است که رفته رفته دامنه ی وسیعتری را در بر می گیرد تا اسلام را در تمام دنیا فرا بگیرد آن هم نه اسلام تو خالی، اسلام با تمام عظمتش. خون حسین ع جوششی دارد که تا قیام بقیة الله الاعظم اسلام را از بلایا حفظ می کند. واین ما هستیم سنجیده می شویم که در این موج چگونه خواهیم بود.آیا زر و زور دنیا مارا به بازی می گیرد یا ما آن را؟آیا دنیا سوار بر ماست یا ما سوار بر آن؟ پس باز خوابمان نبرد که ...... یادمان نرود که در این معرکه مخلصین و متقین را جدا می کنند برای ...... هر لحظه گوش به زنگ باشید که فریاد هل من ناصر امام را بی لبیک نگذاریم ...... یاحسین ع ۱- هجرت و جهاد هم باید مادی باشد و هم معنوی یعنی هجرت از جا و مکانی که محیطش باعث می شود که تأثیرات بدی بر ایمان ما و خانواده ی ما بگذارد. و محیط زندگی مان را برای یک زندگی اسلامی آماده کنیم و هم هجرت معنوی که همان دوری از گناهان می باشد. که تفکر انحرافی تنها هجرت معنوی را در نظر می گیرد ولی اسلام هر دو را در کنار یکدیگر می پذیرد. هجرت و جهاد اگر نباشند برای انسان جز زبونی و اسارت چیزی باقی نمی گذارند و انسان باید از موانع رشد آزاد باشد و این آزادی از موانع درگیری با موانع را نیز می طلبد. نکته ی دیگر در مبحث آزادی معنوی و آزادی اجتماعی است که آزادی های مطرح در دنیای امروز این است که آزادی تا جایی باید باشد که به دیگران کاری نداشته باشد و همه باید آزاد باشند در حالی که آزادی ای که اسلام مد نظرش هست چیزی جز این است اسلام آمد تا انسان را از بند عقایدی که انسان را اسیر خودش کرده است و بر هیچ اندیشه ای مبتنی نیست رها کند تا بتواند آزادانه و با تکیه بر اندیشه و تفکر خود راه تکامل و هدایت خود را بیابد. نکته ی جالبی که در این کتاب دیدم این بود که اگر چه این روزها غرب از آزادی صحبت می کنند ولی در عین حال این آزادی عین اسارت است که اجازه می دهند که هر کس به هرچه عقیده دارد آزاد است در حالیکه این عین استعمار است زیرا عقیده ای که مبتنی بر عقل و تفکر نباشد عین اسارت است نه آزادی. اسلام تنها توحید و معاد و نبوتی را می پذیرد که با تکیه بر اندیشه و عقل باشد وگرنه آن را نمی پذیرد به عبارتی دین اکراه بردار نیست و نمی تواند اجبار در آن باشد. انسان باید از هر چه که ذهن او را می بندد آزاد شود تا بتواند بندگی خدا را بکند که عین آزادی است. ایمان به خدا لازمه اش کفر در برابر طاغوت است و موحد واقعی کسی است که مومن به حق و کافر به ماسوی باشد. این کتاب شبهات زیادی را که در ذهن است بر طرف می کند. اگر علاقمند به این موضوعات هستید برای مطالعه بیشتر پیشنهاد می کنم حتما کتاب آزادی انسان شهید مطهری را مطالعه کنید. عمل به قرآن به این می گن نه مایی که ادعای خیلی چیزها رو داریم ولی..... بيانات امام خامنه ای (حفظة الله) در ديدار فرمانده و پرسنل نيروى هوائى ارتش1388/11/19 صوت را از اینجا بشنوید: از زنان دیگری كه جزء خاندان حضرت امام حسین علیهالسلام نبودند ولی از خود عظمت به یادگار گذاشتند، همسر زهیر ابن قین بجلی است كه عامل اصلی انقلاب احوال و نجات زهیر از اعماق جهنم و رساندن او به عالیترین درجات بهشت میشود. منبع: «پروردگارا! دلهای ما، جانهای ما، رفتار ما، اعمال ما را متاثر از یاد شهدای كربلا و سالار شهیدان قرار بده!» اين همان چشمهى جوشانى است كه از ظهرِ روزِ عاشورا شروع شد؛ از همان وقتى كه زينب كبرى(س) - طبق نقلى كه شده است - بالاى «تلّ زينبيه» رفت و خطاب به پيغمبر عرض كرد: «يا محمداه، صلّى عليك مليك السّماء هذا حسينك مرمّل بالدّماء، مقطّع الاعضاء، مصلوب العامة و الرّداء.» او خواندنِ روضهى امام حسين عليهالسّلام را شروع كرد و ماجرا را با صداى بلند گفت؛ ماجرايى كه مىخواستند مكتوم بماند. خواهر بزرگوار امام، چه در كربلا، چه در كوفه و چه در شام و مدينه، با صداى بلند به بيان حادثهى عاشورا پرداخت. اين چشمه، از همان روز شروع به جوشيدن كرد و تا امروز، همچنان جوشان است. اين حادثهى عاشوراست. بيانات امام خامنه ای(دامت برکاته)در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانهى ماه محرّم 17/3/73 برای بهره بیشتر از محضر نائب امام زمان(عج) ادامه مطلب را ملاحظه بفرمایید
در رابطه با این دو نکته، پرسشهای مهمی مطرح میگردد که عبارتند:
- آیا میتوان با این تئوری یک نظم حقوقی به وجود آورد؟
- آیا فقیه حاکم نیز مانند سایر آحاد جامعه مشمول اصل قانونمندی میشود؟
- آیا فقیه حاکم مجاز است اعمالی فراتر از اختیارات مصرّح در قانون اساسی انجام دهد؟
- آیا فقیه حاکم مجاز است اقداماتی برخلاف قانون اساسی انجام دهد؟
در مورد پرسشهای ذکر شده – که به همان مسألهٔ کلی بر میگردد- دیدگاههای متفاوتی از سوی بعضی فقها و حقوقدانان مطرح گردیده است. برخی از آنان مقام رهبری را از اصل التزام به قانون کاملاً مستثنی دانسته و معتقدند ایشان در ادارهٔ کشور «مبسوط الید» است. در مقابل، بعضی دیگر ایشان را به طور کلی «مقبوض الید» میدانند و اظهار میدارند، رهبری نیز مانند رؤسای سایر قوا اختیاراتی دارد که در قانون اساسی احصا شده است و جز آن مجاز نیست در امر دیگری ورود پیدا نماید. هر کدام از این نظریهها پیامدهایی دارد که در جای خود باید به آن پرداخته شود.
به اعتقاد نگارنده، دیدگاههای فوق در دو سوی افراط و تفریط قرار دارد و با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران انطباق ندارد. موضع قانون اساسی در قبال مسألهٔ ذکر شده بسیار دقیق و هوشمندانه است و از دقت نظر شورای بازنگری قانون اساسی حکایت دارد. از سوی دیگر، مقام معظم رهبری موضعی هماهنگ با قانون اساسی دارند. این امر البته یا به این دلیل است که موضع فقهی معظمله اینگونه بوده و یا در مقام رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران، قانون اساسی را مبنای ادارهٔ کشور قرار دادهاند. به اختصار نظر مقام معظم رهبری مورد توجه قرار میگیرد و با موضع قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مقایسه میشود.
۱. دیدگاه مقام معظم رهبری دربارهٔ رابطهٔ ولایت مطلقه و قانون؛
حضرت آیتالله خامنهای در خصوص رابطهٔ ولایت مطلقهٔ فقیه و قانونمندی، دیدگاه متمایزی دارند. ایشان حداقل در دو مقطع زمانی در قبال مسألهٔ مورد بحث اظهارنظر آشکاری انجام دادهاند:
الف) در شورای بازنگری قانون اساسی، در واکنش به مخالفان الحاق قید «مطلقه» به قانون اساسی اظهار داشتهاند: «اعمال ولایت و ادارهٔ کشور به وسیلهٔ آن با یک سیستمى انجام میگیرد و آن سیستم قانون اساسی است. در مواردی که این سیستم با ضرورتها برخورد مىکند و کارآیى ندارد، به کمک ولایت مطلقه، گره موجود در ادارهٔ کشور باز مىشود.» [۱]
ب) در واکنش به کسانی که ولی فقیه را «مطلق العنان» و حاکمیّت وی را «غیرقانونمند» نامیدهاند، اظهار داشتهاند: «رهبری بایستی مو به مو قوانین را اجرا کند و به آنها احترام بگذارد. منتها در مواردی اگر مسؤولان و دستاندرکاران امور بخواهند قانونی را که معتبر است مو به مو اجرا کنند، دچار مشکل میشوند…؛ قانون اساسی راه چارهای را باز کرده و گفته آنجایی که مسؤولان امور در اجرای فلان قانون… دچار مضیقه میشوند و هیچ کاری نمیتوانند بکنند…، رهبری بررسی و دقت میکند و اگر احساس کرد که به ناگزیر باید این کار را بکند، آن را انجام میدهد. جاهایی هم که به صورت معضل مهم کشوری است، به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع میشود. این معنای ولایت مطلقه است.» [۲]
۲. ولایت مطلقه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران؛
در یک نظام سیاسی، ظهور برخی معضلات در ادارهٔ کشور غیرقابل پیشبینی است. به همین دلیل قانونگذار نمیتواند راه برون رفت از آن را شناسایی و برای آن قانون مورد نیاز را وضع کند. از سوی دیگر، یک نظام حقوقی کارآمد نباید نسبت به گرهها و بنبستهای احتمالی در ادارهٔ امور کشور بیاعتنا باشد. عدم پیشبینی راه برون رفت از معضلات احتمالی، نقطه ضعف متن اولیّهٔ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بوده است. امام خمینی (ره) در سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به دلیل شرایط جنگ و بعضی مشکلات ناشی از التهابهای سیاسی تصمیمهایی اتخاذ نموده است که بعضیها آن را مغایر قانون اساسی نامیدهاند. در حالی که مشروعیّت اقدامهای امام خمینی (ره) در موارد فوق ناشی از حق شرعی و ولایت مطلقهٔ الهی بوده است.
پس از ده سال از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، قانون اساسی مورد بازنگری قرار گرفت و در اصلاحات به عمل آمده، نقیصهٔ یاد شده مرتفع گردیده است. در بازنگری قانون اساسی سال ۶۸، قید «مطلقه» به اصل ۵۷ قانون اساسی الحاق گردید و در کنار آن، بندی به اصل ۱۱۰ در ردیف اختیارات مقام رهبری اضافه شد که همان بند ۸ فعلی است و متن آن چنین است: «حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام [صورت پذیرد]» مطابق این متن، «حل معضلات نظام» که برای آن راه حل عادی اندیشیده نشده است، در ردیف اختیارات مقام رهبری قرار دارد. مقام رهبری به وسیلهٔ مجمع تشخیص مصلحت نظام راه برون رفت از معضلات حقوقی یا سیاسی را شناسایی و اقدام مینماید.
نتیجه
مطابق تحلیل حقوقی و برمبنای اندیشههای مقام معظم رهبری ولیفقیه در عین برخورداری از ولایت مطلقه، وارد حیطهٔ اختیار قوای سه گانهٔ کشور و سایر نهادهای حکومتی نخواهد شد. او قانون اساسی را نقض نمیکند و اجازهٔ نقض آن را به سایر مقامهای سیاسی نیز نمیدهد. در مواردی که نظام دچار معضلی شود و ضرورتی ایجاب نماید که تصمیمی برخلاف ساز و کار معمولی قانون اساسی اتخاذ گردد، مقام رهبری بر اساس حق شرعی و مجوز قانونی، با بهرهگیری از مشورت مجمع تشخیص مصلحت نظام، راه حل مناسب را شناسایی خواهد کرد. تصمیمهایی که در این قبیل موارد از سوی مقام رهبری اتخاذ میگردد، مشروعیّت حقوقی خود را از هم زمان از اصل ۵۷ و بند ۸ اصل ۱۱۰ میگیرد.
در پایان لازم است به دو نکته اشاره شود:
۱. با توجه به اینکه اقدام برخلاف ساز و کار قانون اساسی در بنبستهای حقوقی و سیاسی، ظرفیّتی است که قانون اساسی ایجاد کرده است، «ولایت مطلقه» با قانونمندی مغایرتی ندارد.
۲. پیشبینی راه برون رفت از معضلات احتمالی، نقطهٔ قوت و امتیاز قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است. با این ظرفیّت حقوقی، جمهوری اسلامی ایران، هیچگاه دچار معضل غیرقابل حل نخواهد شد.
پینوشتها:
[۱]. صورت مشروح مذاکرات شوراى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران، ص۱۶۳۸.
[۲]. سخنرانی مقام معظم رهبری (آیتالله خامنهای) در جمع استادان و دانشجویان قزوین، ۲۶/۹/۸۲.
منبع: برهان
كه بیقرار هم و غمگسار هم باشیم
اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز
من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم
اگر تمام جهان دشمنی كند با ما
من و تو یار هم و جاننثار هم باشیم
كنون بیا كه بگرییم بر غریبی هم
غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم
در این دیار اگر خشكسالی آمده است
خوشا من و تو كه ابر بهار هم باشیم
نگفتیام ز چه خون گریه میكند دیوار
مگر قرار نشد رازدار هم باشیم
نگفتیام ز چه رو رو گرفتهای از من
مگر چه شد كه چنین شرمسار هم باشیم
به دست خستهی تو دست بستهام نرسید
نشد كه مثل همیشه كنار هم باشیم
شكسته است دلم مثل پهلویت آری
شكستهایم كه آیینهدار هم باشیم
غبار غم از سیمای زیبای علی می زدودی و بر زخم های فزون از ستاره ی پیکرش که نشان از رزم با باطل داشت، مرهم می نهادی. فتوحات مولا، رهین مهربانی توست. هنوز خطابه های رسایت سراج راه مجاهدان است و بر آفاق تاریخ می تابد. پاره ی تن رسول یار بودی و یگانه یاور یکتا امیر عاشقان. تلألؤ ذوالفقارعلی، وامدار عزم و عزت تو بود. آنگاه که بر بی بصیرتان و دنیا پرستان غضب می کردی، غضبناکی آفریدگار قادر، آشکار می شد. رضای تو رضای حق بود و با خرسندی ات، تمامت اهل عرش و ساکنان قدس، قرین شعف می شدند.
وصله های چادر و بوریای خانه ات، تمنیات و تمایلات خاکیان را به هیچ می انگاشت. صالحان و صدیقین و مقربان ملکوت، آرزومند خدمتگزاری خاندان خدایی ات بودند و بانوان برگزیده ی حق ، رفت و روب آستانه ی خانه ی اهل بیت(ع) را تمنا می کردند و با این وصف، دستان مبارکت که بوسه گاه اشرف رسولان بود، از فزونی تلاش مهرآگینت پینه بسته بود.
همه ی قصرهای جنت و تمام گهرها و آذین های باغ بهشت، ذره ای از غبار خشت خانه ات هستند و هستی، جلوه ی یک سجود سالکانه ی تو. اگر نبودی، افلاک و آفریدگان به وادی حیات نمی رسیدند.
ما «اسیر» عنایت تو هستیم و «مسکین» و محتاج شفاعتت. اینک «یتیم» هجران توییم و سیه پوش نیلوفر ساقه شکسته ی شهود؛ « و یطعمون الطعام علی حبّه مسکینا ً و یتیما ً و اسیرا». ما را نیز به طعام معرفت و محبت، میهمان کن و از زلال زمزم خیر کثیر، بنوشان ای عطیه ی عرش!
سلام بر غمگنانه ترین روایت ولایت! امروز جان علی از تن مفارقت کرد، گرد یتیمی بر رخسار مهسای زینب نشست، موسم تنهایی حسن فرا رسید، حسین از همین لحظه، کربلایی شد و طلیعه ی عاشورا بر صحیفه ی راز، تابید. ای مهدی موعود، ای آخرین حجت یار! تو شاهدی که مادر سادات را شبانه به جانب مزاری ناپیدا مشایعت کردند و پیکر زخمی شقایق باغ ولایت را به آغوش خاک سپردند و علی بی یاور شد. ای قائم آل یاسین، ای شمس بنی هاشم، ای برپا کننده ی قسط ، ای احیاگر عدل علی! ذوالفقار قیام از نیام برآور و روا مدار که چنین، امواج غم بر دریای دل شیعه بیفزایند.
اینک در شعاع آفتاب خرداد، اندوهی سترگ بر شکوفه های قلب شیعه سایه گستر شد. ستاره ی امید نبی بر خاک فتاد و موج دریای دل علی به ساحل فرقت رسید و برترین آشنای عرشیان بر فراز دست سپیداران در سیاهی شب به ضیافت سرخ لقا نایل شد.
مادر، چه غریبانه از دیار عاطفه ها هجرت کرد و در مشایعتش مرغ دل تا فراسوی آسمان کوچید. معتصمین شیطان، تلخی شوکران فراق را در کام یاران سپیده ریختند. واحسرتا! مهتاب نیلی شفاعت به محاق نشست و طوبای رعنای ولایت و آذین صحیفه ی شهادت، پای به معراج نهاد و سایه ی همای عنایتش را از ماسوا برچید.
امروز از سیمای یاس ها و نسترن های بهاری، نکهت غم می خیزد. امروز شقایق های دشت بی قراری، سیاهپوش زهرای آل یاسینند و از سمت آبی دلدادگی، سحاب حزن و توفان حسرت به آسمان احساس سرخ شیعه رسیده و بارش اشک و تراوش زمزم عشق و ریزش آبشار حرمان و رویش غنچه های درد و داغ، منظر بهار غمند و عندلیب عاطفه را به نغمه ی فرقت فرامی خوانند.
یا فاطمه، یا سیدتنا و مولاتنا!
ادرکنا!
امروز صبای سوزدل ها حزین و خرامان به سوی مدینه وزید و عطر یاسمن های اندوه در کوچه های ارادت پیچید. سلام عاشقان بر غریب مدینه. امروز تمام راه های آسمان را به سوی مدینه گشوده اند و راهیان سبز سلوک به تنهایی مزار یار می اندیشند. آنک، در رثای گوهر گمگشته ی علی، ریزش الماس اشک را شاید و تراوش یاقوت آه. آنگاه که شمشاد شیدای ولایت را شبانه به معراج مهر بردند، چشمه ی اشتیاق خشکید و ماه امید، هجرت کرد. چه شباهنگام دلتنگی بود و چه سپیده ی سیاهی! تمام خورشیدهای شعف، یکباره با غروب آشنا شدند. سیمای سپید زهره ی منظومه ی ولایت به سرخی گرایید.
فاطمه، معیار فضایل بود و اسوه ی سرآمدان عصمت و میزان محسنین. در فناکده ی خاک، افول کرد و در بقاسرای عرش، طلوع و تابندگی نمود. هنوز آوای شیوایش در گوش دل ها باقی است که همگان را به پارسایی و پایداری در ولایت علوی می خواند و خود،عامل نخست آن بود. آیین محمد (ص) از استقامت سرخ زهرا آوازه یافت و امت از مرام زیبایش، مجد. فردای شیعه از دیروز شعله ناک آلاله ی شهید نبی، به روشنایی رسید و سوز سینه ی آسمانی اش، اقتدار و صبر حسین و سطوت و صلابت حسن را به ارمغان آورد.
السلام علیک یا فاطمة الزهرا یا بنت رسول الله!
ما خاک پای یوسف گمگشته ی توییم و حیات و قیام و حکومت و جان و روح و هستی مان رهین یک نگاه آسمانی اوست. انقلاب اسلامی ما جلوه ی کوچکی از نورعنایت فرزند عزیز توست. تمام شقایق های دشت التهاب برای قطره ای از دریای احسانش در انتظار، می سوزند.
خدایا مباد که نسیان و غفلت ما، موعود عاشقان را دل آزرده سازد، که تمام حیات و نهضت ما برای یک تبسم ملیح اوست. سال هاست که دلتنگ غیبت و نهانی اوییم و نیک می دانیم که وجود جودآگینش حضور محض است و نهانی، از آن ماست.
یا فاطمة الزهرا، یا قرة عین الرسول!
پدر و مادرم فدای خاک قدوم گل گمگشته ات باد. نظر عنایت خویش از ما مگیر. ضعیفانیم و چه کسی به ما نظر کند جز مظهر سطوت رسول یار؟ تهی دستانیم و چه کسی احسان مان کند جز جلوه ی غنای دوست؟
یا وجیهتا ًعند الله، اشفعی لنا عند الله!
صدای قهقه ساعت خوشی ها و لبخند سومی ها ناله های روایت فتحی ها را خفه می کند.
غیرت یک شب بی هوا از جیب بعضی مردها می افتد توی لجنزار غفلت، و ... گم می شود.
بعضی مردها توی چراگاههای خیابان راه می افتند و گناه می چرند.
بعضی زنها مثل دست فروشها، می ایستند کنار خیابان و جواهرات بدلی و رنگ لباس خود را به نمایش می گذارند.
بعضی ها هم عرض می فروشند و ارز می خرند و طول و عرض پاساژها را متر می کنند
آنها می خواهند خوش باشند و زندگی خودشان را بکنند، کاری هم به کار کسی نداشته باشند، اگر چنین نکنند، چه کسی دنبال بهترین آنتن ماهواره بگردد؟ چه کسی فیلم های سرخ پوستی ببیند و عشق را از فیلم های هندی یاد بگیرد؟
کاش، مردهایی که غیرتشان را گم کرده اند، به اندازه دفترچه بیمه شان، به اندازه کوپن مرغشان برای پیدا کردنش به دست و پا می افتادند.
کاش باکری ها و زین الدین ها و بنت الهدی ها از یاد نمی رفتند.
کاش طنین صدای شهید آوینی را با صدای نکره مایکل جکسون عوض نمی کردیم.
کاش از بوی گلاب، بیشتر از ادکلن چارلی خوشمان می آمد.
کاش خودمان را گم نمی کردیم و برگه هویت از کتاب زندگی مان کنده نمی شد.
چه خوب گفته اند:گل محمدی باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نشوی.
پلاک های جبهه جای خود را به زنجیرهای طلایی داده .
مردم به جنگ آبی و قرمز مشغول و در کسب مال ومنال بیشتر پرجوش اند، اما دشمن ......
قرآن های مخمل بافی شده هم جای خود را به ستاره ونوس داده
وقتی خودی ها این قدر بیگانه می شوند از بیگانگان چه انتظار است؟!
پس:
شما ای یاسمن ها، سروقدان، لاله رویان / که باغ زندگانی را صفایید
شما ای دختران! من با شمایم!
مبادا زیر طوفان هوسها / شود مدفون به خواری، آرزوتان
صیانت از سرمایه ها
مراعات حقوق
کریم هم عاشق گداست
اگر گدا را صبر بیش بود، کریم بر در او آید
و اگر کریم را صبر بیش بود، گدا بر در او آید
اما
صبر کمال گداست
و نقص کریم...
از علامه حسن زاده ی آملی
این مطالب را ذات اقدس اله به همه مردم مخصوصا حوزویان و دانشگاهیان فرمود، "لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم" سخن از احسن تقویم طاووس و تیهو و امثال ذلک نیست، انسان اگر بلال حبشی هم باشد احسن تقویم است.
انسان مرز مشترکی با حیوانات دارد که نطفه، مضغه و علقه است، سپس به صورت استخوان در میآید، سپس این استخوانها را با گوشت میپوشانند، "ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما فکسونا العظام لحما" ، اینها مرز مشترک بین یک انسان و گوسفند است.
در اینجا سخن از احسن الخالقین نیست، سخن از احسن مخلوقین و احسن تقویم نیست، اما همین که فرمود "ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین" اگر انسان آسمانی فکر نکند با دام مشترک است و قرآن کریم بیپرده میفرماید "اولیک کالانعام بل هم اضل" و در قیامت هم به صورت دام محشور می شود.
اینکه خدا فرمود " لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم" به آن منظور است که موجود آسمانی آمده است که ما را اداره کند، این موجود آسمانی که آمده است تا ما را اداره کند قصد دارد مدیریت ما را در زمین اداره کند یا میخواهد ما را بالا برده و آسمانی کند.
فرشتهها بالشان را برای طالبان دین و علم پهن میکنند
فرمود او آمده است که شما را آسمانی کند، به دلیل اینکه علم را به شما یاد میدهند، معارف را یاد میدهند و زیر پای شما صندلی و فرش پهن نمیکنند، ملائکه میآیند پرهایشان را پهن میکنند.
این صندلی و فرش را زیر پای هر کسی پهن میکنند اما در حوزههای علمیه و مراکز تحقیقی فرشتهها آمده و بالشان را پهن میکنند که طالبان دین و علم روی این بالها بنشینند.
فرشتهای که طبق سوره مبارکه فاطر عنوان کرده است، برخی دوتا دوتا، برخی سه تا سه تا، برخی چهار تا چهار تا و برخی هزار تا هزار تا این پرها را پهن میکنند، منتها کدام فرشته بالش را زیر پای که پهن میکند؟
بالاخره بال را پهن میکنند که طالبان علم و دین روی آن بنشینند این بال، بال پرواز برای طمع طعمه مانند اینکه پرندهای از جنوب به شمال یا شرق به غرب به طمع تالاب پرواز میکند، نیست، این حرکت "در جهت" است اما آن فرشتهای که بال پهن میکند برای این است که "از جهت" حرکت کنیم نه "در جهت"، نه برای اینکه از شرق به غرب یا از غرب به شرق برویم و از شرق و غرب به درآئیم. این پرندهها پر را پهن کردهاند.
سه اصل اساسی برای پرواز
این ملائکه میآیند که به ما چه یاد بدهند، رایگان پر پهن میکنند؟ یا سه اصل را میخواهند به همراه بیاورند؛ اول اینکه پر در بیار، دوم اینکه پرواز یاد بگیر و سوم پرواز کن آنجایی که من پرواز میکنم. کسی که پر در نیاورد یا اگر پر در آورد پرواز نکند یا اگر پرواز کرد به دنبال اینکه کیف زید و جیب عمرو باشد این فرد تحفه طلب کرده و فرشتهخو نشده است.
اگر کسی این سه اصل را احراز نکند که پر در نیاورد، اگر پر درآورد از این سرمایه بهره نگیرد و پرواز نکند و بر فرش پرواز یاد نگیرد که چگونه پرواز کند خیال میکند این پر، علم و سواد را برای این پیدا کرده که به شرق یا غرب برود، نه برای شرق و نه برای غرب، بلکه از شرق و غرب فاصلهگرفتن است، آن گاه فرشتهخو میشود. وگرنه فرشتهها این پرها را پهن نمیکنند، حدوثا اگر پهن کردند بقائاً پهن نمیکنند، آن سه اصل را یاد بگیرد، ذات اقدس اله کجا را برای این کارها معین کرده است، فرمود هر زمان و زمینی این مسئله ممکن است، جاهایی را اختصاص دادهایم "فی بیوت اذن الله ان ترفع" مگر شما نمیخواهید بالا بروید، شما که نمیخواهید زمینی فکر کنید اگر میخواهید بالا بروید جاهایی هست مسجد، حسینیه، سرزمین وحی، حوزههای علمیه، حرم اهل بیت(ع) از این قبیل است. اینها "فی بیوت اذن الله ان ترفع" است.

فرمودند: ببین یك شب مى توانى دعوتش كنى، من هم مى آیم، دو كلمه با او حرف بزنم
گفت: نمى دانم مى آید یا نه.
آمد به آن شخص لات مسلك گفت: ببخشید! ما همسایه شما هستیم، شما هر شب اینجا جلسه آواز طرب داری و تا صبح مشغول هستی، البته ما كه مزاحمتان نیستیم، اما یك شب شام به خانه ما تشریف بیاورید.
گفت: عیبى ندارد، فردا شب مى آیم
آمد(خدمت علامه مجلسی) و گفت: آقا! فردا شب مى آید
فرمودند: من نمازم را مى خوانم و مى آیم.
علامه زودتر آمدند و نشستند، آن لات، قلدر و چاقوكش آمد، چشمش به ملا محمد تقى افتاد، اخمهایش در هم شد كه این را براى چه دعوت كرده اى؟
نه سلامى و نه علیكى، آمد و یك گوشه نشست و تكیه داد، سكوت كرد
بعد گفت: یك سؤال
مرحوم مجلسى خیلى آرام فرمودند: بپرسید
گفت: شما آخوندها در این دنیا چه مى گویید؟
ایشان فرمودند: ما كه هیچ چیزى نمى گوییم، چون ما كه از خودمان چیزى نمى گوییم. یا قال الله، یا قال الرسول، یا قال الصادق و...، ما از خودمان چیزى نمى گوییم.
علامه به آن لات گفتند: شما چه مى گویید؟
گفت: ما اصل و فرع حرفمان این است كه در این دنیا صفا داشته باش.
فرمودند: من معنى صفا داشته باش را نمى فهمم
گفت: شیخ! تو عالمى، این همه درس خواندى، نمى دانى؟
فرمودند: نه، من زبان شما را كه نمى فهمم، من زبان طلبه ها را مى فهمم، صفا داشته باش یعنى چه؟
گفت: یعنى نمك كسى را چشیدى، نمكدان را نشكن.
گفت: عجب!
بعد به آن لات گفتند: چند ساله هستى؟
گفت: به سن و سالم چكار دارى؟ گفت: شصت سال.
فرمودند: در این شصت سال تا حالا نمك خدا را خوردى؟
آن لات سرش را پایین آورد، نمك خدا؟ ما كه از رحم مادر نمك خدا را خوردیم، نكند الان یقه ما را بگیرد و بگوید نمكدان را شكستى؟ ما كه شصت سال است نمكدان را شكسته ایم.
بلند شد،
مرحوم مجلسى فرمودند: كجا مى روى؟
بلند بلند گریه كرد و رفت.
صاحبخانه دوید و گفت: آقا! شام
گفت: سیر شدم، چیزى نمى خواهم.
برگشت و گفت: آقا! چكارش كردى؟
علامه فرمودند: معالجه شد، آشتى كرد.
ادامه مطلب
در میان روایات، سخن پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به چشم میخورد كه میفرمایند: «كسى كه مرا به تمام شدن ماه صفر مژده بدهد، او را به بهشت بشارت مىدهم.» (1)
ادامه مطلب
آنها چيزهايی برای آرايش تن خويش بيرون می کشيد و می بينی که کشتي ها برای
يافتن روزی و غنيمت، آب را می شکافند و پيش می روند، باشد که سپاسگزار باشيد.
جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم می پیوندند.
دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند و بنابراین این حائل به وجود می آید
In a tourism filled city of Skagen you can see this incredible natural
sight. This city is the most northern point of Danish people…..where the
Baltic sea "meets” the North sea. Two different seas can not be combined
together thus creating this line
و شاید این همان چیزی باشد که در قرآن آمده است:
سورة مبارکه الرحمن
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ (۱۹) بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ
(۲۰) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۲۱) يَخْرُجُ مِنْهُمَا
اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (۲۲)
۱۹. دو دريا را به گونه اي روان کرد که با هم برخورد کنند.۲۰. اما ميان آن دو
حد فاصلي است که به هم تجاوز نمي کنند.۲۱. پس کدامين نعمتهاى پروردگارتان را
انکار مىکنيد؟
۲۲. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مىشود.
سوره مبارکه فرقان آیه ۵۳:
« و هو الذي مَرَجَ البحرينِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ
بَينَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
و اوست کسي که دو دريا را موج زنان به سوي هم روان کرد اين يکي شيرين و آن يکي
شور و تلخ است وميان آندو حريمي استوار قرار داد.
سوره مبارکه فاطر آيه ۱۲:
وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا
مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ
حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن
فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
اين دو دريا يکسان نيستند: يکی آبش شيرين و گواراست و يکی شور و تلخ، از هر دو
گوشت تازه می خوريد، و از آنها چيزهايی برای آرايش تن خويش بيرون می کشيد و می
بينی که کشتي ها برای يافتن روزی و غنيمت، آب را می شکافند و پيش می روند،
باشد که سپاسگزار باشيد.
سوره مبارکه نمل آيه ۶۱:
اَمَّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ
لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ بَينَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ
بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿۶۱﴾
[آيا شريکانى که مىپندارند بهتر است] يا آن کس که زمين را قرارگاهى ساخت و
در آن رودها پديد آورد و براى آن، کوهها را [مانند لنگر] قرار داد، و ميان دو
دريا برزخى گذاشت؟ آيا معبودى با خداست؟ [نه،] بلکه بيشترشان نمىدانند.
انرژی هسته ای +سرمایه گذاری = حق مسلم ما
تا کی باید شاهد باشیم اسراییل نخبه های ما را ترور کند و ما هم خیلی هنر کنیم در تشییع پیکرشان شرکت کنیم و قطره اشکی بریزیم و چند بار «مرگ بر اسراییل» و« انرژی هسته ای حق مسلم ماست» بگوییم و خیال کنیم دین مان را ادا کردیم و بعد هم برویم پی روزمرگی خودمان!خب این هم یک روش است دیگر.اما روش های مفیدتری هم هست که مو لای درزش نمی رود و اشک دشمن را در می آورد.چه روش هایی ؟مثلا بنشینیم و حسرت بخوریم که یکی دیگر از دانشمندان هسته ای مان را هم ترور کردند و جمع شهدای هسته ای شد چهار نفر.یا برای خنک شدن دل داغدارمان بنشینیم توی اتوبوس و تاکسی و محافل خانوادگی و فامیلی هی بدوبیراه به مسئولین بگوییم که چرا درست و حسابی از نخبه هایمان محافظت نمی کنند و محافظ آنچنانی و ماشین ضدگلوله و ضد بمب در اختیارشان نمی گذارند. اما روش بهتری هم هست اینکه توی این سایت و آن سایت برویم و کامنت گذاریم و قاتل را ناله و نفرین کنیم! خداوکیلی این روش ها،روش درستی برای مبارزه با دشمنی است که دو سالست شعار دادن را کنار گذاشته و هدفمندانه با تمام قوا به میدان آمده است و رسما دانشمندان مان را در روز روشن ترور می کند؟این همه جوان در این کشور زندگی می کنند که می توانند برای مبارزه منطقی با اسراییل و آمریکا ایده و طرح بدهند، و میلیونها جوان هستند که حاضرند برای به سرانجام رساندن این ایده ها هرکار از دست شان برمی آید انجام دهند،آن وقت نشسته ایم و دست روی دست گذاشته ایم و هرکدام منتظریم دیگری کاری انجام دهد و ما برایش هورا بکشیم. هرکدام از ما می توانیم در مقابل این طرح نخبه کشی که برای متوقف کردن پرونده انرژی هسته و ایجاد جو رعب و وحشت میان دانشمندان این حوزه است طرحی نو بدهیم و جلوی گستاخی ها و وحشی گریهای اسراییل بایستیم.حاشیه ها را کنار می گذارم و یک راست می روم سر اصل مطلب.برای اینکه خودم ادعا نکرده باشم در این زمینه دو پیشنهاد دارم که امیدوارم بتوانیم به سرعت آن را عملیاتی کنیم(ترجیحا تا قبل از چهلم شهید مصطفی احمدی روشن):یک پیشنهاد را در این پست مطرح می کنم و دیگری را شاید در پست بعدی مطرح کردم:پیشنهاد اولم اینست به طور خودجوش در یکی از پروژه هایی که یکی از شهدای انرژی هسته ای می خواست آن را انجام دهد و ناتمام ماند سرمایه گذاری و مشارکت کینم.چطور؟ساده است. اگر هرکدام از ما حداقل دوهزار تومان(می گویم حداقل و حداکثر هرچقدر کرمتان است) بگذاریم و این پولها روی هم جمع شود مبلغ قابل توجهی خواهد شد و می توانیم آن را به شهدای ترور هسته ای اهدا نماییم.فکر کنید حداقل پنج میلیون نفر هم در این طرح شرکت کنند آن وقت چه مبلغ هنگفتی جمع می شود!حتی می توانیم طوری برنامه ریزی و تبلیغ کنیم تا به طور نمادین برای مشارکت بیشتر پول غذای یک روز،دو روز یا یک هفته دانشجویان،یا خرید مایحتاج غیر ضروری مان مانند کفش،لباس،روسری،کاپشن و غیره را فاکتور گرفته و پول آن را صرف این حرکت کنیم تا پول بیشتری جمع شود.آنچه مهم است حفظ جنبه مردمی بودن آن است که اگر توسط یکی از نهادهای فرهنگی دانشگاه مانند جهاد دانشگاهی که از متولیان این امر بوده سرپرستی شود بسیار عالی است.جمع شدن پول زیر چتر یکی از نهادهای فرهنگی(فقط فرهنگی) از جهت اعتمادبخشی به کسانی که پول اهدا می کنند مهم است تا از طرفی هرکسی هم مدعی آن نشود و خدای ناکرده سو استفاده ای در این بین نشود. نهادهای فرهنگی دانشگاه صنعتی شریف یا دانشجویان یا اساتید این دانشگاه که داغدار دانشجوی شهیدش مصطفی احمدی روشن هستند جهت برعهده گرفتن مسئولیت اصلی این طرح اولویت بیشتری نسبت به سایر دانشگاه ها دارند.سایر دانشگاه ها و مراکز یا افراد هم به صورت زنجیره ای از سراسر کشور شروع به جمع آوری پولها از خانواده.دوستان و آشنایان کنند و در نهایت این پولها یکجا جمع شده و طی تشریفاتی خاص در حضور خانواده های شهدای ترور هسته ای به دکتر فریدون عباسی تقدیم شود تا جهت جلو انداختن پروژه یکی از این چهار شهید برحسب اهمیتی که برای کشورمان دارد استفاده و خرج کنند.نتیجه ای که این حرکت برای کشور ما دارد:1-این حرکت بازتاب جهانی خواهد داشت.2-پایگاه مردمی انرژی هسته ای را نشان خواهد داد.3-دانشمندان ما را دلگرم تر خواهد کرد.4-به آمریکا و اسراییل نشان می دهد ما نه تنها از حق خود کوتاه نخواهیم آمد،بلکه در شرایط تحریم برای این حق مسلمی که طبق قوانین بین الملل برای همه کشورها از جمله کشورما تعیین شده خودمان برای این کار سرمایه گذاری خواهیم کرد.5- به دنیا نشان می دهد اگر اسراییل و آمریکا تهدید علیه ایران را از حرف به عمل تبدیل کرده اند ما هم با شیوه ای منطقی و عملی پاسخگوی این تهدیدات هستیم،اما شیوه ای که با تمدن اصیل ایرانی-اسلامی ما سازگار و همخوان باشد.
آن کس که دنیا را بخواهد به او میدهیم هر مقدار که بخواهیم ولی جهنم را برای او قرار میدهیم در حالیکه نکوهش میشود.
كُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا
لبیك ای روح خدا، لبیك. لبیك ای قامت بلندِ عصر غیبت كبری، لبیك. لبیك یا خمینی.
نسیمی حیاتبخش وزیدن گرفته است كه بشارت باران با خود دارد. باد، قطرات آب را از دورترین نقاطِ دریاهای دور گرد میآورد و موج بر میانگیزاند. تلاطم دریا خبر از طوفانی نزدیك دارد.
نسیم عشق دل دریایی ما را نیز به تلاطم كشانده است و امواج اشتیاق ما نشان از حیات دارد. سكون صفت مرداب است و حركت، نشانهی حیات. این كدام نسیم است و از كدام جنت قدس وزیدن گرفته؟ هر چه هست، طوفان نزدیك است. «ان مع العسر یسرا.»
دنیا وارونه است، و این طوفان انقلاب است كه باید جهان را بالا و پایین و زیر و رو كند و آنگاه دولت پایدار عدالت برقرار شود. دنیا وارونه است و دیوانهها و قدارهبندها بر آن حاكمیت دارند. اما چه غم، كه صالحین و مستضعفین وارث زمین خواهند بود و طلیعهی آن از هماكنون در انقلاب اسلامی ایران ظهور یافته است.
انقلاب اسلامی ایران جنت قدسی است كه از آن، این نسیم حیاتبخش وزیدن گرفته است. شیطان از دریا و آسمان و زمین بر ما تاخته و آنان كه انقلاب كردند خود حراست و پاسداری از آن را بر عهده گرفتهاند. " سپاه ، مردم ، کربلا"
مطمئن باشيد كه روز نهم دىِ امسال هم در تاريخ ماند؛ اين هم يك روز متمايزى شد. شايد به يك معنا بشود گفت كه در شرائط كنونى - كه شرائط غبارآلودگىِ فضاست - اين حركت مردم اهميت مضاعفى داشت؛ كار بزرگى بود. هرچه انسان در اطراف اين قضايا فكر ميكند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولايت را، روح حسين بن على (عليه السّلام) را مىبيند. اين كارها كارهائى نيست كه با ارادهى امثال ما انجام بگيرد؛ اين كار خداست، اين دست قدرت الهى است؛ همان طور كه امام در يك موقعيت حساسى - كه من بارها اين را نقل كردهام - به بنده فرمودند: «من در تمام اين مدت، دست قدرت الهى را در پشت اين قضايا ديدم». درست ديد آن مرد نافذِ بابصيرت، آن مرد خدا.
بيانات در ديدار مردم قم در سالگرد قيام نوزدهم دى ماه 19/10/1388

نزدیک عملیات رمضان بود.
همه آماده می شدند برا عملیات و معمولا کسی مرخصی نمی گرفت تا بعد از عملیات.
ولی یه جوون اومد و گفت اگه امکانش هست اجازه بده من برم شهرمون؟!
گفتم برا چی؟
گفت آخه عروسیمه و کارت هم پخش کردیم و خانواده مدام زنگ می زنن و می گن چرا نمیایی؟!
بهش اجازه دادم برگرده.
گفت:
ازم راضی هستی؟
گفتم :
آره. برو ولی مراسمت تموم شد یک هفته ای برگرد چون نیرو نیاز داریم.
خداحافظی کرد و راه افتاد.
عصر همون روز که بچه ها داشتن برا عملیات تجهیزات می گرفتن یکی رو دیدم کنار تانکر آب، داره وضو می گیره.
خیلی شبیه اون جوون بود.
رفتم جلوتر دیدم همونه.
تعجب کردم و پرسیدم مگه نرفتی برا عروسیت؟
گفت:
چرا؛ حتی تا نزدیک پلیس راه اهواز هم رسیدم ولی یه دفعه یادم اومد
که برا مجلس عروسی ام کارت دعوتی هم به اباعبدالله(ع) دادم
و ایشون رو هم دعوت کردم.
دیشب هم خواب دیدم مراسم عروسیم تو گودال قتلگاه برپاست
و امام حسین(ع) و حضرت زهرا(س) هم اومدن.
تا یاد این خواب افتادم دیگه نتونستم برم و برگشتم.
حالا هم اگه سالم برگشتم از عملیات، میرم برا عروسیم و گرنه که دعوت شده ام.
صبحی که داشتم بین مجروحها و شهدامون می گشتم چشمم به همون جوون خورد.
خوابـــش تعبیــر شده بود و اربابــش حسیـــــن(ع) دعوتـــش کـرده بـود...
عشق یعنی با جنون تا اوج ها، رفتن از ساحل به بام موج ها
عشق یعنی های های اشک ها، در فرات بی وفا با مشک ها
گفتمان مادران داغدار، حسرت دیدار گل ها در بهار
با قنوتی هم صدای موج ها، در نماز صبح با مهتاب ها
عشق یعنی کهکشان در کهکشان، چشم امیدی به سوی بی نشان
عشق یعنی در فضای رازها، خلسه ای جاوید با پروانه ها
طور سینین حیرتی بی انتها، شعر شبنم در گلستان خدا
عشق یعنی یک سرود جاودان، رقص گلها حیرت پروانگان
عشق یعنی زینبی تا اوج ها، ناخدایی بر فراز موجها
چیرگی بر خار و خسهای سراب، مخزن الاسرار دخت بوتراب
انعکاس خطبه سجادها، یورشی جاوید بر بیدادها
غرق در خون ذوالجناحی اشکبار، در غم بشکوه آن تنها سوار
همنوا با عون یا جعفر شدن، روی دستان پدر پرپر شدن
داستان خیمه های سوخته، کودکانی از عطش افروخته
عشق یعنی اربعین یاس ها، اشک سرخی در غم عباس ها
تا شهادت یک حبیب با وفا، پیر برنای کتاب کربلا
جان فشانی مرگ احلی من عسل، خوش درخشیدن فراسوی زحل
عشق گفتی کربلا آمد به یاد، هیبت خون خدا آمد به یاد
عسق گفتی نینوا آمد به یاد، عصمت آن لاله ها آمد به یاد
توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم.
آقای صندوقدار مردی حدوداً ۵۰ ساله به نظر می رسید . با موهای جوگندمی
، ظاهری آراسته ، صورتی تراشیده و به قول دوستان " فاقد نشانه های مذهبی!"
القصه… ،
هنگام توزین شیرینی ها ، اتفاقی افتاد عجیب غریب !
اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم . حداقل در شهر گناهان کبیره (تهران) مدتها بود
که چنین چیزی را ندیده بودم .
آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد ، بعد با استفاده از
جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد . یعنی در واقع وزن خالص شیرینی
ها(NET
WEIGHT) را به دست آورد . سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کردو خطاب به من
گفت: "۸۰۰۰ تومان قیمت شیرینی به اضافه ۲۵۰تومان پول جعبه می شودبه عبارت ۸۲
۵۰ تومان "
نمی دانم مطلع هستید یا خیر! ولی سایر شیرینی فروشیهای شهرمان ، جعبه را هم به
قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند. و اصلاً راستش را اگر بخواهید بیشترشان
معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است. اما فروشنده مذکور چنین
کاری نکرد. شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه. کاری که
شاید درذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر به غایت
نامعمول و نامعقول ! رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم : " چرا
این کار را کردید؟!! " ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا دید ، اشاره کرد که
گوشم را نزدیک کنم . سرش را جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت : " اعوذ بالله من
الشیطان الرجیم. ویل للمطففین…" و بعد اضافه کرد : " وای بر کم فروشان! داد از
کم فروشی! امان از کم فروشی! " پرسیدم : " یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟!! هیچ
وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را…." حرفم را قطع می کند : "چرا ! خیلی
وقتها هوس می کنم. ولی این را که می بینم…" و اشاره می کند به شیشه میز زیر
ترازو. چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه : " امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی! "
چیزی درونم گر می گیرد . ما کجاییم و بندگان مخلص خدا کجا
! حالم از خودم بهم می
خورد. هزاربار تصمیم گرفته ام آدمها را از روی ظاهرشان طبقه بندی
نکنم. به قول دوستم Lableنزنم روی آدمها. ولی باز روز از نو و روزی از نو.
راستی ما کم فروشی نمی کنیم؟ کم فروشی کاری ، کم فروشی تحصیلی
، گاهی حتی کم فروشی عاطفی !!!!! کم فروشی مذهبی ، کم فروشی انسانی…
زينب (سلام اللَّه عليها)، هم در حركت به سمت كربلا، همراه امام حسين؛ هم در حادثهى روز عاشورا، آن سختىها و آن محنتها؛ هم در حادثهى بعد از شهادت حسينبنعلى (عليهالسّلام)، بىسرپناهى اين مجموعهى به جا ماندهى كودك و زن، به عنوان يك ولىّ الهى آنچنان درخشيد كه نظير او را نميشود پيدا كرد؛ در طول تاريخ نميشود نظيرى براى اين پيدا كرد. بعد هم در حوادث پىدرپى، در دوران اسارت زينب، در كوفه، در شام، تا اين روزها كه روز پايان آن حوادث است و شروع يك سرآغاز ديگرى است براى حركت اسلامى و پيشرفت تفكر اسلامى و پيش بردن جامعهى اسلامى. براى خاطر همين مجاهدت بزرگ، زينب كبرى (سلام اللَّه عليها) در نزد خداوند متعال يك مقامى يافته است كه براى ما قابل توصيف نيست.
شما ملاحظه كنيد؛ در قرآن كريم، به عنوان يك نمونهى كامل ايمان، خداى متعال دو زن را مثال ميزند؛ به عنوان نمونهى كفر هم دو زن را مثال ميزند. «ضرب اللَّه مثلا للّذين كفروا امرأت نوح و امرأت لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا»؛(1) كه اين دو مثال، مربوط است به زنانى كه نمونهى كفرند. يعنى به عنوان نمونه، از مردان مثال نمىآورد؛ از زنان مثال مىآورد؛ هم در باب كفر، هم در باب ايمان. «و ضرب اللَّه مثلا للّذين امنوا امرأت فرعون»؛(2) يكى زن فرعون را به عنوان نمونهى كامل ايمان مثال مىآورد، يكى هم حضرت مريم كبرى؛ «و مريم ابنت عمران».(3)
يك مقايسهى كوتاه بين زينب كبرى و بين همسر فرعون، عظمت مقام زينب كبرى را نشان ميدهد. در قرآن كريم، زن فرعون نمونهى ايمان شناخته شده است، براى مرد و زن در طول زمان تا آخر دنيا. آن وقت مقايسه كنيد زن فرعون را كه به موسى ايمان آورده بود و دلبستهى آن هدايتى شده بود كه موسى عرضه ميكرد، وقتى در زير فشار شكنجهى فرعونى قرار گرفت، كه با همان شكنجه هم - طبق نقل تواريخ و روايات - از دنيا رفت، شكنجهى جسمانى او، او را به فغان آورد: «اذ قالت ربّ ابن لى عندك بيتا فى الجّنة و نجّنى من فرعون و عمله»؛(4) از خداى متعال درخواست كرد كه پروردگارا! براى من در بهشت خانهاى بنا كن. در واقع، طلب مرگ ميكرد؛ ميخواست كه از دنيا برود. «و نجّنى من فرعون و عمله»؛ من را از دست فرعون و عمل گمرهكنندهى فرعون نجات بده. در حالى كه جناب آسيه - همسر فرعون - مشكلش، شكنجهاش، درد و رنجش، درد و رنج جسمانى بود؛ مثل حضرت زينب، چند برادر، دو فرزند، تعداد زيادى از نزديكان و برادرزادگان را از دست نداده بود و در مقابل چشم خودش به قربانگاه نرفته بودند. اين رنجهاى روحى كه براى زينب كبرى پيش آمد، اينها براى جناب آسيه - همسر فرعون - پيش نيامده بود. در روز عاشورا زينب كبرى اين همه عزيزان را در مقابل چشم خود ديد كه به قربانگاه رفتهاند و شهيد شدهاند: حسينبنعلى (عليهالسّلام) - سيدالشهداء - را ديد، عباس را ديد، علىاكبر را ديد، قاسم را ديد، فرزندان خودش را ديد، ديگرِ برادران را ديد. بعد از شهادت، آن همه محنتها را ديد: تهاجم دشمن را، هتك احترام را، مسئوليت حفظ كودكان را، زنان را. عظمت اين مصيبتها را مگر ميشود مقايسه كرد با مصائب جسمانى؟ اما در مقابل همهى اين مصائب، زينب به پروردگار عالم عرض نكرد: «ربّ نجّنى»؛ نگفت پروردگارا! من را نجات بده. در روز عاشورا عرض كرد: پروردگارا! از ما قبول كن. بدن پاره پارهى برادرش در مقابل دست، در مقابل چشم؛ دل به سمت پروردگار عالم، عرض ميكند: پروردگارا! اين قربانى را از ما قبول كن. وقتى از او سؤال ميشود كه چگونه ديدى؟ ميفرمايد: «ما رأيت الّا جميلا».(5) اين همه مصيبت در چشم زينب كبرى زيباست؛ چون از سوى خداست، چون براى اوست، چون در راه اوست، در راه اعلاى كلمهى اوست. ببينيد اين مقام، مقام چنين صبرى، چنين دلدادگى نسبت به حق و حقيقت، چقدر متفاوت است با آن مقامى كه قرآن كريم از جناب آسيه نقل ميكند. اين، عظمت مقام زينب را نشان ميدهد. كار براى خدا اينجور است. لذا نام زينب و كار زينب امروز الگوست و در دنيا ماندگار است. بقاى دين اسلام، بقاى راه خدا، ادامهى پيمودن اين راه به وسيلهى بندگان خدا، متكى شده است، مدد و نيرو گرفته است از كارى كه حسينبنعلى (عليهالسّلام) كرد و كارى كه زينب كبرى كرد. يعنى آن صبر عظيم، آن ايستادگى، آن تحمل مصائب و مشكلات موجب شد كه امروز شما مىبينيد ارزشهاى دينى در دنيا، ارزشهاى رائج است. همهى اين ارزشهاى انسانى كه در مكاتب گوناگون، منطبق با وجدان بشرى است، ارزشهائى است كه از دين برخاسته است؛ اينها را دين تعليم داده است. كار براى خدا خاصيتش اين است.
زهیر، عثمانی بود. عثمانیها معتقد بودند خون عثمان بر گردن حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است و به همین دلیل دشمن حضرت بودند. یعنی نهتنها به اهل بیت علیهمالسلام معرفت نداشتند، دشمن هم بودند. زهیرِ عثمانی با آن برخورد حسابشده و تحولسازی كه همسرش با او داشت از این رو به آن رو شد. زهیر نمیخواست با حضرت امام حسین علیهالسلام مواجه شود و بنایش بر این بود كه هرجا به ضرورت با حضرت امام حسین علیهالسلام همراه شد، جایی كه امام توقف میكرد، او حركت میكرد كه آنجا نباشد و تلاش میكرد تا با امام روبهرو نشود. اما وقتی قاصد آمد و سلام امام علیهالسلام را رساند و گفت امام میخواهند تو را ببینند، خشكش زد و قصد نداشت برود! همسرش گفت «سبحانالله! پسرِ دختر پیامبر تو را میطلبد و تو نمیروی؟». چنان این را محكم گفت كه زهیر شرمنده شد و در حقیقت در رودربایستی قرار گرفت. با این حركت همسر تصمیم گرفت نزد امام علیهالسلام برود. ما نمیدانیم چه بین او و امام رد و بدل شده است. وقتی برگشت، دیدند متحول شده و شاد و مسرور بود و گفت «من راه خودم را پیدا كردهام».
دربارهی همسر زهیر ابن قین دو نقل است: یكی اینكه همسر زهیر در كربلا هم بود و از اسرا و حتی شاهدان فاجعه كربلاست. اما نقل مشهور این است كه همسرش را با كسانی كه همراه او بود به كوفه بازگرداند و موقعی كه میخواستند جدا شوند همسر با چشمان گریان گفت «تو در ركاب پسر پیامبر به شهادت نائل میشوی. در روز قیامت من را فراموش نكن» و درست هم میگفت چون او عامل این تحول شده بود.
به اشک سینه زنانش ز نزد مادر زینب
سلام من به محرم به آنکه صاحب آن است
به کاروان بهاری که در مسیر خزان است
سلام من به محرم، به غصه و غـم مهدی
به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مهدی

دعای رهبر انقلاب در شب آخر مراسم عزاداری محرم 1432
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |




