امروز یک چیز جالبی خواندم که تا حالا توجهی نداشتم و آن هم معنی هجرت است و جهاد؛ در کتاب آزادی انسان شهید مطهری در قسمت هجرت و جهاد به طور مفصل به این قسمت پرداخته شده است که بطور اجمالی چند نکته را قرار می دهم هم در زمینه ی هجرت و جهاد و هم در زمینه ی آزادی که امیدوارم اگر شبهه ای در این زمینه ها دارید با مطالعه آن به منظور رفع آن تلاش کنید. از آن جا که رهبر عزیزمان امام خامنه ای فرموده اند که مبنای فکری انقلاب، تفکرات شهید مطهری است و لا غیر و وظیفه ی ما دانشجویان فهم مبنا و حفظ آن می باشد تا در برابر هر گونه شبهه ای با آمادگی کامل پاسخگوی مکتبمان باشیم تا اسلام قوی را به همه بشناسانیم. به قول شهید مطهری "من هرگز از پیدایش افراد شکاک در جامعه که علیه اسلام سخنرانی می کنند و مقاله می نویسند متأثر نمی شوم بلکه خوشحال می شوم چون اینان سبب می شوند چهره واقعی اسلام(ناب) بیشتر نمایان شود و وجود این افراد زمانی خطرناک است که حامیان دین آنقدر مرده و بی روح باشند که در مقام جواب بر نیایند و عکس و العملی نشان ندهند" پس لازم و ضروری است که همه ما به این امر اهتمام ورزیم اگر از ابتدا همه خود را مسئول می دانستند که در برابر این افراد عکس العمل نشان دهند هرگز کار به این جا نمی رسید. منظور از عکس العمل دلیل وبرهان مبتنی بر عقل و اندیشه و تفکر در برابر هجمه هایی که هر روز به دینمان وارد می شود است و همگی مسئول هستیم.

۱- هجرت و جهاد هم باید مادی باشد و هم معنوی یعنی هجرت از جا و مکانی که محیطش باعث می شود که تأثیرات بدی بر ایمان ما و خانواده ی ما بگذارد. و محیط زندگی مان را برای یک زندگی اسلامی آماده کنیم و هم هجرت معنوی که همان دوری از گناهان می باشد. که تفکر انحرافی تنها هجرت معنوی را در نظر می گیرد ولی اسلام هر دو را در کنار یکدیگر می پذیرد. هجرت و جهاد  اگر نباشند برای انسان جز زبونی و اسارت چیزی باقی نمی گذارند و انسان باید از موانع رشد آزاد باشد و این آزادی از موانع درگیری با موانع را نیز می طلبد.

نکته ی دیگر در مبحث آزادی معنوی و آزادی اجتماعی است که آزادی های مطرح در دنیای امروز این است که آزادی تا جایی باید باشد که به دیگران کاری نداشته باشد و همه باید آزاد باشند در حالی که آزادی ای که اسلام مد نظرش هست چیزی جز این است اسلام آمد تا انسان را از بند عقایدی که انسان را اسیر خودش کرده است و بر هیچ اندیشه ای مبتنی نیست رها کند تا بتواند آزادانه و با تکیه بر اندیشه و تفکر خود راه تکامل و هدایت خود را بیابد.

نکته ی جالبی که در این کتاب دیدم این بود که اگر چه این روزها غرب از آزادی صحبت می کنند ولی در عین حال این آزادی عین اسارت است که اجازه می دهند که هر کس به هرچه عقیده دارد آزاد است در حالیکه این عین استعمار است زیرا عقیده ای که مبتنی بر عقل و تفکر نباشد عین اسارت است نه آزادی. اسلام تنها توحید و معاد و نبوتی را می پذیرد که با تکیه بر اندیشه و عقل باشد وگرنه آن را نمی پذیرد به عبارتی دین اکراه بردار نیست و نمی تواند اجبار در آن باشد.

انسان باید از هر چه که ذهن او را می بندد آزاد شود تا بتواند بندگی خدا را بکند که عین آزادی است. ایمان به خدا لازمه اش کفر در برابر طاغوت است و موحد واقعی کسی است که مومن به حق و کافر به ماسوی باشد.

این کتاب شبهات زیادی را که در ذهن است بر طرف می کند.

اگر علاقمند به این موضوعات هستید برای مطالعه بیشتر پیشنهاد می کنم حتما کتاب آزادی انسان شهید مطهری را مطالعه کنید.